محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

49

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

سخن خود ، در سرزنش زن عزيز سنگ تمام نهادند ، زيرا زنى كه شوى نداشته باشد يا شويش كسى فرومايه باشد ، اگر با مردان ديگرى به ويژه مردان بلند پايه دوستى ورزد ، چه بسا چندان راه دورى نرفته باشد و عذرش پذيرفته باشد . اما زنى كه شوى دارد ، آن هم شويى بلند پايه چون عزيز مصر ، اگر با مرد ديگرى دوستى ورزد ، به ويژه آن كه مرد ، بردهء او باشد و از خود او بسى فروپايه‌تر ، و براين دوستى نابجا نيز دير زمانى پافشارى ورزد . هيچ عذرى از او پذيرفته نيست و گمراهى از اين آشكارتر نمىشود . « 1 » اما دامى كه در راه همسر عزيز بود و برده‌اى كه او در خانه داشت . از گونهء ديگرى بود و اين را زن عزيز خوب مىدانست . از اين روى : « چون بدگويىها و متلك‌پرانىهاى زنان را شنيد ، آنان را به ميهمانى خواند و بزمى آراست و [ براى خوردن ميوه و . . . ] به هر يك كاردى داد و [ به يوسف ] گفت : به بزم آنان درآيد . و آنان همين كه يوسف را ديدند چنان بزرگ و بشكوهش يافتند و [ چنان مات زيبايى و برازندگيش گشتند كه بىخبر ] دست‌هاى خويش را بريدند و گفتند : پناه بر خدا ! اين نمىتواند بشر باشد ، اين فرشته‌اى بزرگوار و برازنده است . » « 2 » از اين آيه برمىآيد كه زن عزيز مىخواسته از زنانى كه پشت‌سر او بدگويى و متلك پرانى كرده‌اند و نادانسته هرچه خواسته‌اند ، گفته‌اند - زنانى كه زن عزيز مىدانست ، در هوس بارگى و كام خواهى و هرزگى از خود او اگر پيش و بيش نباشند ، دست كمى ندارند انتقام بگيرد و به آنها نشان دهد كه آنچه را من در خانه دارم ، اگر شما مىداشتيد ، از من پيشتر مىرفتيد . و رسوايى بيشترى به بار مىآورديد ، با چنين خواسته‌اى بود كه در كاخ خويش بزمى آراست و آنان را كه همه از زنان اشراف و كاخ‌نشين بودند و فرو رفته در رفاه و راحتى ، و هر روز در اين كاخ و آن كاخ بر پشتىها و مبل‌ها « 3 » مىلميدند و به خوردن و خوش گذراندن و . . . .

--> - يوسف ، آيهء 30 ) ( 1 ) . تفسير ابى سعود ، 4 / 270 . ( 2 ) . « فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَ آتَتْ كُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّيناً وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ » ( سورهء يوسف ، آيهء 31 ) . ( 3 ) . واژهء « متّكا » را در آيهء ياد شده بيش‌تر با تشديد « ت » خوانده‌اند و آن را اسم مفعول از مصدر « اتكا » به معنى تكيه كردن و پشت دادن دانسته‌اند . از اين روى به معنى پشتى ، مبل و صندلى خواهد بود . اما گفتنى است كه كسانى آن را بىتشديد و با سكون « ت » ، « متكا » خوانده‌اند ، كه در اين صورت به معنى ترنج خواهد بود ، كه